Not AnyThing Special
احسان می گفت: «وقتی چراغها خاموش می شوند، معجزه رخ می دهد.»
و خوب یادم هست که چطور در تاریکی ِ سینما در صندلی ام فرو رفته بودم و تکرار کرده بودم این جمله را با خودم، بارها و بارها
به دنبال ِ چراغی که مدّتها بود در زندگی ام کوچکترین نوری نداشت ...
به دنبال ِ معجزه ای شاید، ردّی، نشانه ای، علامتی که دستم را بگیرد و رهایم کند از این همه تاریکی
می دانی؟ بعضی وقت ها، بعضی بودن ها بهانه می خواهد!
باید بهانه ای باشد برای ادامه ی راه
و من همچنان در تاریکی ِ مطلق نشسته ام؛
به دنبال ِ ردّی، معجزه ای، چراغی شاید!
چشم انتظار ِ نگاهی که می دانم می تواند رهایم کند از این همه تشویش و خیال و گمان
منتظرم ...
گاه می اندیشم، می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!»
احسان شخصیت ِ اصلی ِ فیلم ِ دوست داشتنی ِ بهرام توکلی: اینجا بدون من
پی نوشت دو:
شعر بالا، بخشی از قصیده ی آبی، خاکستری، سیاه - سروده ی حمید مصدق
| Design By : Night Melody |

